صابر

چای می‌خورین یا قهوه؟

۳۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اجتماعی» ثبت شده است

به نقشه ایران که نگاه می‌کردم در این فکر بودم که اگر فرضا قرار باشد نقطه‌ای را برای زندگی انتخاب کنم چه معیارهایی را باید در نظر می‌گرفتم. فرهنگ؟ جغرافیا؟ طبیعت؟ شغل؟ امکانات؟ ...

  • صابر راستی کردار

توی مترو ایستاده بودم که مطابق همیشه صدای دست‌فروش‌ها بلند بود. یکیشون می‌گفت هدفون هزار تومن (اگر درست خاطرم باشد). بخر که مفته! به بغل‌دستی‌ام که فرد میانسالی بود عرض کردم احتمالا یکبار مصرف باشد این هدفون‌ها (توی دلم هم گفتم خخخخخ). اون آقا گفت نه اتفاقا. ممکن است همیشه برایت کار کند. حتی ممکن است کیفیت‌اش آنقدرها هم بد نباشد و ۸۰ درصد یک هدفون خوب صدا داشته باشد. اما اون چیزی که تعیین کننده است همان چند درصد باقیمانده هست. اونجایی که ریزترین صداها شنیده می‌شود. اونجایی که از کیفیت صدا همراه با جزییاتش لذت می‌بری. اونجاست که قیمت‌ها بالا می‌رود. خیلی بالا. مثلا داخل‌اش از جنس طلا یا فلان فلز گران‌قیمت باشد.

  • صابر راستی کردار

به نظر این حقیر برنامه زاویه چهارشنبه ۱۲ مهرماه ۱۳۹۶ اگر چه نتوانست به جزییات و مصادیق مشخص ابعاد گوناگون سند تحول بنیادین آموزش و پرورشِ مصوب بپردازد اما به طور کلی توانست باب مناسبی را از حیث مباحث نظری، عملی و اجرایی سند چه در مقام نقد و چه دفاع از آن باز یا طرح کند که همین ابتدای امر یعنی عدم توفق حضور فرد محترم مدافع و دست‌اندرکارِ سند در برنامه و انداختن تقصیر به گردن ترافیک و مباحثی که از هر دو سو بیان شد

  • صابر راستی کردار
گفت نمی‌دونم

چند سال پیش یه شب وقتی سوار اتوبوس تهران شدم (البته شهر دیگری بود که پس از تخلیه مسافرین راهی تهران می‌شد) دیدم یه آقای میانسالی (چهل و چند ساله) هم کنارم نشسته که آروم و متین به نظر می‌رسید. به گونه‌ای سر صحبت با این آقا باز شد که گفت من برای عمل خانمم اومدم اینجا. دو سه ماهی توی نوبت پیوند بودیم تا بالاخره جور شد. گفتم خب پس خدا رو شکر عمل انجام شد. گفت بلی اما ... اما دکتر گفت من هیچ کاری نتونستم برایش انجام دهم و نهایتا بدون اینکه دست به چیزی بزنم فقط زخم رو دوختم.

تعجب کردم! گفتم چرا؟

  • صابر راستی کردار
دو کاسب

یه مغازه هست که دو تا فروشنده داره و شیفتی جاشونو عوض می‌کنند.

یک روز با فروشنده تاریک:
- ببخشید اون کنسروهای ماهی تن که نوشتین سه تا ده تومن کیفیتش چطوره؟
+ عالیه! حرف نداره.
- نه خب اگه عالی بود که قیمتش پایین نبود.
+ نه به خدا! من خوردم. هیچی از بقیه کم نداره.
- ظاهرش که شیک هست. اون شیلتونه چنده؟
+ پنج تومن اما این از اون شیلتونه هم بهتره. باور کن به جون خودم! این داره ارزون میده که مشتری جلب جذب کنه. پشیمون نمی‌شی.
- باشه یه بار می‌برم امتحان می‌کنم.

(چشمتون روز بد نبینه.

  • صابر راستی کردار

یه سوپر مارکت نزدیک خانه است که دو تا عادت شیرین داره:

اول اینکه خرده قیمت کالاهاش رو سعی می‌کنه رند کنه به سمت پایین! مثلا شیر مشمایی که قیمتش ۱۶۰۰ هست میده ۱۵۰۰. حتی وقتی بهش ۱۰۰ تومنی هم می‌دی قبول نمی‌کنه! در صورتی که خیلی از سوپر مارکت‌ها مثلا بشود ۲۵٬۱۰۰ تومان باز تا قران آخرش را هم می‌گیرند. اشکالی هم ندارد چون حلال است. به قول یه بنده خدایی بیشتر نگیرند کمتر پیشکش!

  • صابر راستی کردار

برخی‌ها را که می‌بینی، به یاد برگ‌های خشکیده‌ای می‌افتی که صدای خرد شدنشان در زیر پاهای مردم، موسیقی اندوهناک تحقیر را می‌نوازد. آنهایی که ماندن بر شاخه‌های صبوری را تاب نیاوردند و دل به دریای تاریکی سپردند. آیا برگ افتاده‌ای هست که به شاخه باز گردد؟

  • ۲ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۷
  • صابر راستی کردار
پرواز

بیایید تصور کنیم که کاری زیباتر از پرواز در این دنیا نداریم. چیزی که ما آدم‌ها به تنهایی (بدون ابزار) قادر به انجامش نیستیم برای پرنده‌ها بدیهی‌ترین امر ممکن است. حتی بدون آن زنده نمی‌مانند یا لااقل نامش دیگر زندگی نیست.

شرط اصلی پرنده‌ها برای انتخاب شریک در درجه نخست، پرواز است. اگر پرنده‌ای قادر به انجامش نباشد (به مفهوم کلی آن) احتمالا تنها می‌ماند. شاید در بین انسان‌ها نیز مهمترین موضوع در انتخاب شریک، همین پرواز باشد.

  • ۸ نظر
  • ۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۲۵
  • صابر راستی کردار
دیوار و طاقچه

داشتم دنبال یه چیز جدید برای روی دیوار وبلاگ می‌گشتم که به موضوعات جالبی برخوردم.

اولیش موضوع نقاشی روی دیوار بود. شاید مردم این کار را برای دیوار منزل، زیاد نپسندن و یا اینکه کار بسیار پرخرجی باشه. اما خب اگر هم طرحش ساده باشه و هم قیمتش پایین، به نظر من ارزش فکر کردن و پرداختن داره. مثلا این طرح رو خودم پسندیدم چون عمق و رنگ‌ مناسبی داره. برای دیدن منبع هر تصویر روش کلیک کنید.

  • ۱ نظر
  • ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۵۷
  • صابر راستی کردار

یکم:
می‌پرسم الان که توی ماشین هستی چرا صدای بوقی، موتوری چیزی نمیاد میگه صابر جان اینجا مردم بوق نمی‌زنن! خیلی کم در حدی که دیگه واقعا نیاز باشه. تعریف می‌‌کنه سر چهارراه در شلوغی ترافیکی صبح، پشت چراغ قرمز، ماشینیش خاموش می‌کنه و روشن نمی‌شه. چند بار تلاش می‌کنه اما نمیشه. ماشین‌های پشت سرش حالا به هر صورتی به آرومی از کنارش رد میشن و به مسیرشون ادامه میدن. نه بوقی. نه حرفی. نه فحشی! هیچ. می‌گفت تا اینکه باز چراغ قرمز شد و نزدیک سبز شدنش بالاخره ماشینم روشن شد.

دوم:
شب توی کوچه می‌بینم طرف

  • ۵ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۲۵
  • صابر راستی کردار

saber.rastikerdar بر روی جی‌میل گوگل
github.com/rastikerdar
twitter.com/rastikerdar

آخرین نظرات