صابر

چای می‌خورین یا قهوه؟

یکم:
می‌پرسم الان که توی ماشین هستی چرا صدای بوقی، موتوری چیزی نمیاد میگه صابر جان اینجا مردم بوق نمی‌زنن! خیلی کم در حدی که دیگه واقعا نیاز باشه. تعریف می‌‌کنه سر چهارراه در شلوغی ترافیکی صبح، پشت چراغ قرمز، ماشینیش خاموش می‌کنه و روشن نمی‌شه. چند بار تلاش می‌کنه اما نمیشه. ماشین‌های پشت سرش حالا به هر صورتی به آرومی از کنارش رد میشن و به مسیرشون ادامه میدن. نه بوقی. نه حرفی. نه فحشی! هیچ. می‌گفت تا اینکه باز چراغ قرمز شد و نزدیک سبز شدنش بالاخره ماشینم روشن شد.

دوم:
شب توی کوچه می‌بینم طرف

  • ۵ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۲۵
  • صابر راستی کردار

به نظرم چیزهایی خوبی که در نزدیکان یا اطرافیان دیده می‌شه رو باید بهشون گفت. حتی اگر خیلی کوچک باشه. نه اینکه بوی حسادت یا فریب بدهد که این کار را بدتر می‌کند. آدمها می‌فهمند. بلکه با تحسین و احترام. خیلی خوبه. برکات زیادی داره. من حتی می‌گم این حقشونه که بهشون گفته بشه. مثلا چقدر خوب این کار رو انجام می‌دی.

پ.ن البته با رعایت اصول و قواعد! به هر کسی که نمیشه هر حرفی رو زد :)
ادامه پ.ن مثلا اگه به یکی بگی چقدر خوب می‌‌خونی ممکنه دیگه ... (حالا چجور می‌خوای بهش بگی دیگه نخون!)

  • ۲ نظر
  • ۲۲ فروردين ۹۶ ، ۱۸:۵۲
  • صابر راستی کردار

- تو هم اون چیزی که من می‌بینم رو می‌بینی؟
- تو هم اون چیزی که من می‌شنوم رو می‌شنوی؟
- تو هم ...

داشتم به این فکر می‌کردم چجوری ممکنه دو نفر بتونن به همچین حالتی برسند؟ اصلا چنین چیزی ممکنه؟ خب هم بلی هم خیر! بیشتر خیر! بیایید یک مرحله به عقب‌ برگردیم. یا بهتر بگم مسئله رو واقعی‌تر یا به نوعی ساده‌تر کنیم:

- این آهنگ فوق‌العاده هست. خیلی دوستش دارم. دوستش داری؟
- این کتاب عالیه. تک تک جملاتش رو با لذت می‌خونم. خوندی؟
- این منظره چقدر زیباست. اینطور نیست؟
- این غذا ...

  • ۰ نظر
  • ۱۱ فروردين ۹۶ ، ۰۶:۵۳
  • صابر راستی کردار

آدرس ایمیل:
saber.rastikerdar بر روی جی‌میل گوگل
آدرس گیت‌هاب:
github.com/rastikerdar

آخرین نظرات