صابر

چای می‌خورین یا قهوه؟

سیزده اشتباه در طراحی وب سایت

فایل Inkscape svg

لطفا مواردی را که می شناسید در قسمت نظرات بیان بفرمایید.

  • ۷ نظر
  • ۱۲ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۲۶
  • صابر راستی کردار
  • ۶ نظر
  • ۰۹ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۴۰
  • صابر راستی کردار

اگر اهل کد نویسی هستید این فونت شاید برایتان جالب باشد:

rastikerdar.github.io/vazir-code-font


فونت وزیرکد وزیر کد وزیر‌کد برای برنامه نویسی

  • صابر راستی کردار
سریال قصه های جزیره

امروز به طور اتفاقی از شبکه نمایش سریال قصه های جزیره رو دیدم. جشن عروسی اولویا! چقدر شیرین. چقدر جالب. ریتم تند اتفاقات اجازه نمی‌داد چشم از صفحه تلویزیون بردارم. هر قسمت یک ویژگی اخلاقی را چنان به زیبایی به نمایش می گذاشت که گویی آیینه زندگی خودمان است. یا انگار چند معلم اخلاق نشسته اند برای سریال داستان نوشته اند!

  • صابر راستی کردار

امروز صبح زود توی خواب یا همون رویام صدای فکر می کنم قمری میومد. تصور کن وسط اون همه ماجرا و اتفاقات هی صدای قمری میاد. هو هو هوهوهو. خلاصه همه چی به هم ریخته بود. می‌گفتم یعنی چی! آخه این صدا از کجا میاد! این چه وضعشه مسخره شدیم :D معادلات خوابمون به هم ریخته بود که یک دفعه بیدار شدم دیدم لب پنجره یه دونه نشسته داره میخونه! صداش حزن انگیزه اگرچه اسمش خندانه! صداشو این پایین گذاشتم:
  • ۳ نظر
  • ۱۰ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۰۴
  • صابر راستی کردار

امروز توی داروخونه گفتم یه دونه خمیر دندون لطفا. دقت کردم دیدم دست گذاشت روی کِرِست که تا بلندش کرد گفتم ترجیحا ایرانی. گذاشت سر جاش یه نگاه به پایین قفسه انداخت و با کمی تامل یه دونه پونه رو برداشت. دو نکته به ذهن می رسه:

۱. خمیردندان ایرانی در طبقه پایین خارج از دید قرار دارد اما خارجی وسط کاملا پیدا و آشکار.

۲. اولویت فروشنده محترم کالای خارجی بود چرا که من فقط گفتم خمیر دندون می خوام و حرفی از ایرانی یا خارجی بودنش نزدم.

  • ۴ نظر
  • ۰۳ مرداد ۹۵ ، ۲۳:۰۱
  • صابر راستی کردار

فونت جدید فارسی ساحل

https://rastikerdar.github.io/sahel-font/


این آخرین فونتی (در واقع تایپ فیس) بود که ساختم. تمرکز من بیشتر بر روی فونت متن بود چون احساس می کردم چند سالیست وب فارسی خیلی تکراری شده و همه جا دو سه تا فونت بیشتر نمی بینیم علی رغم اینکه کم در موردش صحبت نمی شد. امیدوارم این چند قلم به درد کسی بخورد.


بعد نوشت: یک قلمی هم رو پارسال انجام دادم نمی دونم چرا به طور کلی فراموشش کرده بودم تا دیشب ناگهانی یادش افتادم. دستی بهش کشیدم و به عنوان هدیه گذاشتم برای حامیان مالی گذشته و جدید توی صفحه فونت ساحل.

  • صابر راستی کردار

حادثه بسیار دردآور و غم انگیز بود. اما بگذارید خاطره ای از دوران خدمت (نه آموزشی) برایتان بگویم. آنجا خب بسیار دور و امکاناتش اندک بود. من تجربه سفر به دفعات با اتوبوس، هواپیما و بخشی نیز با قطار به آنجا داشتم. سفر با اتوبوس به معنای واقعی کابوس بود. راه نازیبا و بی اندازه طولانی. البته تا اینجا مشکلی نبود. مشکل بزرگتر اتفاقاتی بود که در طول مسیر رخ می داد. مثلا به سرقت رفتن ساک بزرگ یکی از پرسنل با همه مدارک و وسایلش در بین راه از صندوق! مسیر به گونه ای بود که وقتی کیفت را در صندوق می گذاشتی دیگر باید به خدا می سپردی. در طول مسیر هم افراد زیادی پیاده و سوار می شدند. اما اتفاق اصلی این بود:

  • صابر راستی کردار

اگر ازدواج کرده اید و یا انجام و زمانش قطعی شده است لطفا این پست را نخوانید. عواقبش با خودتان!
این پست شاید کمی عجیب به نظر بیاد. ولی خب فکر می‌کنم ارزش یک بار خوندن رو داشته باشه. شاید به نوعی خودزنی به حساب بیاد اما خب مقصود صرفا خیر خواهیه. مخاطب این پست دخترهایی هستند  که می‌خواهند ازدواج کنند و یک سری معیار برای مهمترین انتخاب زندگیشون در نظر گرفته‌اند یا می‌خواهند بگیرند. بالاخره اندیشه هر کس با دیگری متفاوت است. در نگاه برخی مسکن یا خودرو مهم است، برخی ثروت، برخی شغل، برخی سطح تحصیلات ، برخی عقیده و مذهب، برخی کیش و خانواده،‌ برخی میزان فهم و شعور، برخی تیپ و قیافه، برخی عشق و علاقه، برخی تفاهم و توافق، برخی ...
آنقدر زیاد است که تنها فهرست کردنش خود طوماری می‌شود بس طولانی ! جالب آنکه می‌بینیم همگی آن نیز به نوعی قابل دفاع است.

لیکن سخن من چیز دیگریست.

  • صابر راستی کردار
تا چشممان به آیینه می‌افتد بی درنگ به وارسی ظاهرمان مشغول می‌شویم. چقدر هم با دقت. کیست که نقطه به نقطه خود را نشناسد. اینجاش خوبه. این کاش بهتر بود. این یکی کوچکترش خوب است. این اگر نبود چی میشد. و خلاصه اگر بتوانیم شروع می کنیم به رفع ایراد. آب، صابون، اصلاح، کرم، رنگ، جراحی و ... یا اینکه فرضا اگر کثیفی بر روی پوست یا لباسمان قرار گیرد به راحتی میبینیم و سریعا از وجود نامبارکش خلاص میشویم.

مشکل واقعی اینه که چهره درون ما ناپیداست. خودمان هم نمی دانیم چه شکلی هستیم. غالبا هر کسی چهره درونش را اگر نگوییم زیبا میداند لااقل زشت هم تصور نمی کند! حال تصور کنید آیینه ای بود که هر زمان روبرویش می ایستادیم خود واقعی را میدیدیم. شاید بدترین شکلی که فکرش را هم نمی کردیم. کله یک سوسک چطور است؟ یک گراز چی؟ یک بوزینه؟ پاها یا نیش یک عقرب؟ یا یک فردی که هیچ یک از اعضایش به قاعده رشد نکرده! نمی دانم شاید خیلی بدتر از اینها!

چگونه خود حقیقی را ببینیم؟
  • ۵ نظر
  • ۳۰ خرداد ۹۵ ، ۰۶:۴۰
  • صابر راستی کردار

آدرس ایمیل:
saber.rastikerdar بر روی جی‌میل گوگل
آدرس گیت‌هاب:
github.com/rastikerdar

آخرین نظرات