صابر

چای می‌خورین یا قهوه؟
دوره راهنمایی توی مدرسهٔ خیلی خوبی بودم. چون امتحان ورودی داشت نتیجتا بچه های درسخون زیادی هم داشت طوری که فکر می کنم یه ثلث با معدل ۱۹٫۲ شده بودم رتبه ۲۳ کلاس! مدرسه نوساز بود و همه چیز مرتب و منظم. دو سه تا هم ناظم داشتیم. اگر اشتباه نکنم سال دوم بود که یه ناظم جدید به مدرسه اضافه شد. فردی جوان با محاسن و چهره ای مذهبی و تقریبا خوش رو. کمی جدی بود اما در کل خوب به نظر می‌رسید.

گذشت تا اینکه اون روز ...
  • صابر راستی کردار
چند سال خردسالی ام رو با خانواده در یکی از شهرستان‌های محروم زندگی می‌کردیم. قبل از اون در یک شهر دیگری ساکن بودیم. اون زمان همه جا امکانات کم بود و در این شهرستان کمتر. باز در همین شهرستان در منطقه پایین‌اش زندگی می‌کردیم. پدرم در ابتدا قصد داشت مرا در مدرسه خوب شهر ثبت نام کند اما از آنجایی که از منزل دور بود و پدر و مادرم هم در رفت و آمد به مرکز استان بودند، به گونه ای که ما فرزندان برخی روزها رو به تنهایی یا با مادربزرگمان سپری می‌کردیم، پدرم به ناچار مرا در همین مدرسه نزدیک تر به خانه ثبت نام کرد. گفتم مدرسه؟! چه عرض کنم!
  • صابر راستی کردار

اونجایی که من زندگی می‌کنم تراکم جمعیت بالا و به تبع اون تعداد مغازه‌ها بالاست. یکی از میوه‌فروشی‌ها که به خانه ما نزدیک‌تر بود اجازه نمیداد کسی خودش میوه‌ها را سوا کند. می‌گفت درهم است. من هر چه مقایسه می‌کردم می‌دیدم قیمت‌اش هم با دیگران توفیری ندارد! بدتر اونکه چند باری هم که میوه خریدم خرابی زیاد داشت که حتی اعتراض کردم و البته پاسخم لبخند (شما بخوانید همینی که هست) بود!

خب همانطور که حدس می‌زدم تعطیل شد چراکه غالبا مشتریان زیادی هم نداشت. گذشت تا یک میوه‌فروشی جدید خیلی از اون نزدیک‌تر به ما باز شد. خوشحال شدم. حتی یک بار از صاحب مغازه تشکر کردم که اینجا باز کرده و مسیر ما هم کوتاه‌تر شده. خودمان سوا می‌کردیم و انصافا هم میوه‌هایش خوب بود. این بنده خدا پسرش هم همراهش بود. هم خودش و هم پسرش آدم‌های متواضعی بودند. قیمت‌ها هم متعادل بود. یعنی خوب بود. خب کارشان گرفت. حسابی هم گرفت. سکه شد. خیلی هم سکه شد. تا آنجا که شعبه بزرگ دومی هم کمی پایین‌تر توی همان خیابان دایر کردند. خیلی هم خوب. خدا زیادش کند.

تا اینکه ...

  • ۸ نظر
  • ۲۸ شهریور ۹۵ ، ۱۵:۱۶
  • صابر راستی کردار

توی برخی ساندویچی‌ها اگر به فرآیند ساخت ساندویچ دقت کنی ممکنه اشتهات بدجوری کور بشه! یا یک لواشک می‌خری که معلوم نیست در چه وضعیت اسفبارِ بهداشتی تولید شده. یا اینکه این کوبیده حقیقتا با چه نوع گوشتی کباب شده. یا جلوی چشمت با دستانش کثیفش که همین الان با گوشی و پول و دماغ و ... داشت ارتباط برقرار می‌کرد هویج ها را بر می‌دارد و دستگاه کثیف ترش را روشن می کند و با آن المک داغون نشُسته هویج ها را به درون دستگاه فشار می دهد. تنها چیزی که امید داری سالم باشد لیوان یکبار مصرف است!
خب ساندویچ، کباب، بستنی، آب‌هویج، لواشک یا هر چیزی را که خریده ای با دل خوش می خوری و عین خیالت هم نیست که بر اون چه گذشته. درست هم هست. پیش خودت می گویی این معده ما زورش به همه اینها می‌رسد. حتی اگر کسی سخت بگیرد می گویی دل چرک نباش! بزن به بدن و حالش رو ببر! بماند که حتی ممکنه اسهالی هم بگیری و دو روزی بیفتی اما دوباره از فرداش روز از نو و همان آش و کاسه!

برخی از ما توی زندگی خیلی سخت می‌گیریم :(

بعد نوشت: منظور اینه که همانطوریکه توی ماجرای غذا و بهداشت و معده سهل می گیریم و بهمون خوش یا راحت میگذره خب توی دیگر مسائل زندگی هم آسان بگیریم. این دل بزرگ ما زورش به همه این‌ها می‌رسد.

  • ۳ نظر
  • ۲۶ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۴۲
  • صابر راستی کردار

هر صفحه وبلاگ شما از دو جزء اصلی تشکیل شده:
۱. HTML که در واقع همان ساختار و محتوای صفحه را تشکیل می‌دهد. مثلا همین وبلاگی که می‌بینید در اصل این شکلی هست:

۲. CSS که کار شکل‌دهی و رنگ‌آمیزی را انجام می‌دهد و نتیجه می‌شود این:

  • صابر راستی کردار


فایل Inkscape svg
  • ۲ نظر
  • ۲۴ شهریور ۹۵ ، ۱۳:۰۹
  • صابر راستی کردار

سیزده اشتباه در طراحی وب سایت

فایل Inkscape svg

لطفا مواردی را که می شناسید در قسمت نظرات بیان بفرمایید.

  • ۷ نظر
  • ۱۲ شهریور ۹۵ ، ۱۱:۲۶
  • صابر راستی کردار
  • ۶ نظر
  • ۰۹ شهریور ۹۵ ، ۰۱:۴۰
  • صابر راستی کردار

اگر اهل کد نویسی هستید این فونت شاید برایتان جالب باشد:

rastikerdar.github.io/vazir-code-font


فونت وزیرکد وزیر کد وزیر‌کد برای برنامه نویسی

  • صابر راستی کردار
سریال قصه های جزیره

امروز به طور اتفاقی از شبکه نمایش سریال قصه های جزیره رو دیدم. جشن عروسی اولویا! چقدر شیرین. چقدر جالب. ریتم تند اتفاقات اجازه نمی‌داد چشم از صفحه تلویزیون بردارم. هر قسمت یک ویژگی اخلاقی را چنان به زیبایی به نمایش می گذاشت که گویی آیینه زندگی خودمان است. یا انگار چند معلم اخلاق نشسته اند برای سریال داستان نوشته اند!

  • صابر راستی کردار

saber.rastikerdar بر روی جی‌میل گوگل
github.com/rastikerdar
twitter.com/rastikerdar

آخرین نظرات