صابر

چای می‌خورین یا قهوه؟

حرف مفت!

جمعه, ۱۶ مهر ۱۳۹۵، ۰۸:۱۸ ق.ظ

توی مطالب اخیر که پیرامون برخی موضوعات اجتماعی نگاشته شد موضوعی در دو تا از نظرات یکی از مخاطبین به نظرم جالب اومد که فکر می‌کنم توضیحش خالی از فایده نباشه:

   - طرف روانی بوده...
   شما چرا هیچ اقدامی نکردید؟؟؟

   - شما هم میتوانستید به جای اینکه در وبلاگتان یک پستی بنویسید و تمام شود به خودش این نکته را گوشزد کنید و دلیل گرانی را هم ازش بپرسید.

آدمی که بزرگتر می‌شود و کم‌کم پا به سن می‌گذارد هم سازگارتر می‌شود هم بیخیال‌تر. بسیاری از پرسش‌ها و دغدغه‌های قبل جایشان را به چیزهای جدید می‌دهند. دیگر آن روحیه فعال و کنش‌گر رمقی برای عرض اندام پیدا نمی‌کند. من خاطرم هست وقتی نوجوان بودم بارها و بارها با این چالش روبرو می‌شدم. اگر دو نفر از فساد در یک جایی گفتگو می‌کردند می‌پرسیدم خب چرا شما اقدامی نمی‌کنید؟ یا اینکه وقتی از مشکلات جامعه صحبت می‌شد می‌گفتم خب چرا ما خودمان خوب نباشیم و جامعه رو بهتر نسازیم؟ و از این قبیل موضوعات. و خب همواره چیزی که می‌شنیدم این بود: موضوع خیلی پیچیده‌تر از این حرفاست. تو هنوز خیلی چیزا رو نمی‌دونی. یک دست صدا ندارد و ...
خلاصه هر گونه مسئله‌ای که می‌دیدم، پرسش یا چالش و طبیعتا مطالبه‌ای از برای رفع اون در ذهنم ایجاد می‌شد.

خب به تدریج این شادابی رو به افول گذاشت و ذره ذره رنگ باخت. آدمی به مرحله‌ای می‌رسد که فقط خودش مهم می‌شود. اینکه پیرامون من چه می‌گذرد دیگر اهمیتی ندارد. تنها آنجا برای من مهم می‌شود که به طریقی با آن مسئله ارتباطی مستقیم پیدا کنم. و البته قطعا بسته به میزان ارتباطم نگران خواهم شد.

نمونه‌اش موضوع فساد مالی و اداری در جامعه. اگر دقت کنید هر چقدر از سال‌های جنگ دورتر می‌شویم از یک سو میزان فساد گسترده‌تر می‌شود و از سوی دیگر نگاه مردم نسب به آن بی‌تفاوت‌تر! یا بحث مواد مخدر، نزاع و درگیری، برنامه‌های ماهواره‌ای به ویژه در موضوع خانواده و فرزند، طلاق، خیانت، دروغ و ...

حرف آخر: جامعه رو آنهایی می‌سازند که مثل من بی‌تفاوت نیستند. مانند من فکر نمی‌کنند. همرنگ جماعت نمی‌شوند. حرف و عملشان یکیست. آنها همیشه می‌جنگند.

آنها مثل
من حرف مفت نمی‌زنند!
  • صابر راستی کردار

اجتماعی

نظرات (۴)

سلام داش صابر
ممنون میشم یه مقایسه بین وزیر 1 تا 4 رو بذارید
خواهش می کنم
پاسخ:
سلام
  • امیررضا شهابی
  • من منظورم این نبود، اگر باعث ناراحتی تون شدم عذر خواهم...
    پاسخ:
    اتفاقا من دارم از حرف شما دفاع می کنم. می گم آدمی وقتی بزرگ میشه کم کم این روحیه ای که شما دارید رو از دست میده و نسبت به مسائل پیرامونشون بی تفاوت میشه و سعی می کنه بی دردسر از کنارش رد بشه. مخاطبش هم خودم هستم. منظور از حرف مفت همین نق زدن های ما پیرمردها هست که باید به جای غر زدن و بیخیالی کاری می کردیم.
    شما اینگونه نشید.
    اصولا بیشتر ما آدمها تو یه سنی "آرمانگرا" هستیم . همه چی رو با اون قله و هدف آرمانی می سنجیم ودوست داریم دنیا هر چه زودتر شبیه جامعه آرمانی مون بشه . سنی که به کوچکترین لغزش و انحراف از آرمان هم عکس العمل نشون میدیم ولی به مرور واقع بین میشیم یا خسته یا بی تفاوت یا هر چی.
    البته این واقع بینی اگه همراه با آرمان گرایی باشه خیلی هم بد نیست و به نظرم این حرفها هم حرف مفت نیست . این حرفها شعارند و گفتن و اعلام کردن شعارها خیلی هم خوبه. اعلام موضع کم چیزی نیست . وقتی آدم موضعش رو مشخص می کنه ناخودآگاه مجبور به ایستادن رو مواضعش هم میشه . به قول نادر ابراهیمی تو کتاب یک عاشقانه ی آرام:
    آنها که شعار نمی دهند ، فقط به خاطر آن است که می ترسند که مجبور باشند پای شعارهایشان بمانند ونسبت به شعارهای خود وظیفه مند شوند .
    هر شعار اخلاقی ، یک تعهداست نسبت به جهان .
    بزدل ها و معتادان ، جرئت نمی کنند هیچ تعهدی را نسبت به جهان بپذیرند، و به همین علت هم شعاردهندگان را مورد بی حرمتی قرار می دهند ...
    پاسخ:
    بلی خب، کلامتون نافذ و حرف حساب است.
  • امیررضا شهابی
  • به هر حال بند آخر خیلی رو من تاثیر گذاشت و باعث شد یه سری مسائل واسم حل بشن...
    ممنون

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    تجدید کد امنیتی

    آدرس ایمیل:
    saber.rastikerdar بر روی جی‌میل گوگل
    آدرس گیت‌هاب:
    github.com/rastikerdar

    آخرین نظرات