صابر

چای می‌خورین یا قهوه؟
به خدا نزدیک‌تراند

تو گویی وقت پرواز به خدا نزدیک‌تراند.

پ.ن منبع تصویر

  • ۰ نظر
  • ۲۱ شهریور ۹۶ ، ۲۳:۱۰
  • صابر راستی کردار
رویاهای پرنده‌ای

شب یکم:
دراز کشیده بودم که ناگهان دو تا پرندهٔ غاز جثهٔ زیبا، کنارم به استراحت و تماشا نشستند. تقریبا در آغوشم بودند. همینطور که دست بر سر یکی از آنها می‌کشیدم چند تا پرنده کوچک دیگر هم مهمان دست‌ها و پاهایم شدند. و باز هم دسته‌ای دیگر. پرنده‌های گوناگون. رنگ‌های مختلف. اسم‌هایشان را نمی‌شناختم.

شب دوم:
درون یک اتاق ناآشنا، با نورِ نه چندان زیاد، کنار یک میزِ تقریبا بزرگ با تعدادی پرنده ریز و درشت، ایستاده بودم. برخی شاد و سرحال مشغول بازی، و برخی پیر و مریض در حال مرگ بودند. مبهوت و نگران به تماشا بودم که ناگهان پرنده‌ای را دیدم با منقاری کوچک انگشتانم را سوی خودش می‌کشد. انگار که می‌خواست چیزی نشانم دهد. تا آن سوی میز همراهش شدم. پرنده‌ای بدحال را دیدم که نیمی از پیکرش در انتهای میز آویزان بود. با عجله او را گرفتم و روی میز گذاشتم.

این دو تا خواب رو تو این چند شب دیدم. اگر باز هم دیدم می‌نویسم.

پ.ن منبع تصویر

  • ۰ نظر
  • ۰۸ شهریور ۹۶ ، ۱۹:۴۴
  • صابر راستی کردار

چون نقاشی با عالم خیال گره خورده است.
در عالم خیال چه چیزی وجود دارد؟ آرامش
آرامش چیست؟ احساس رضایت
رضایت از چی؟ داشتن امنیت
امنیت چیست؟ تضمین بودن

پای ثابت تمام دستورالعمل‌های ذهنی (مغز)، کنترل (چک) کنندهٔ امنیت است. شما در ناخودآگاه یا به صورت عادت دائما در حال بررسی‌های امنیتی هستید. بالاترین اولویت‌ها به همین ارزیابی‌های امنیتی اختصاص دارد. وقتی شما راه می‌روید مغز پس از تصویر برداری، صدابرداری و سایر برداشت‌های حسی اولین کاری که می‌کند امنیت شرایط موجود را احراز می‌کند اما چون فوق‌العاده سریع انجام می‌شود وقفه‌ای در روند ماجرا صورت نمی‌گیرد.

  • ۳ نظر
  • ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۷:۱۵
  • صابر راستی کردار
گفت نمی‌دونم

چند سال پیش یه شب وقتی سوار اتوبوس تهران شدم (البته شهر دیگری بود که پس از تخلیه مسافرین راهی تهران می‌شد) دیدم یه آقای میانسالی (چهل و چند ساله) هم کنارم نشسته که آروم و متین به نظر می‌رسید. به گونه‌ای سر صحبت با این آقا باز شد که گفت من برای عمل خانمم اومدم اینجا. دو سه ماهی توی نوبت پیوند بودیم تا بالاخره جور شد. گفتم خب پس خدا رو شکر عمل انجام شد. گفت بلی اما ... اما دکتر گفت من هیچ کاری نتونستم برایش انجام دهم و نهایتا بدون اینکه دست به چیزی بزنم فقط زخم رو دوختم.

تعجب کردم! گفتم چرا؟

  • صابر راستی کردار
دو کاسب

یه مغازه هست که دو تا فروشنده داره و شیفتی جاشونو عوض می‌کنند.

یک روز با فروشنده تاریک:
- ببخشید اون کنسروهای ماهی تن که نوشتین سه تا ده تومن کیفیتش چطوره؟
+ عالیه! حرف نداره.
- نه خب اگه عالی بود که قیمتش پایین نبود.
+ نه به خدا! من خوردم. هیچی از بقیه کم نداره.
- ظاهرش که شیک هست. اون شیلتونه چنده؟
+ پنج تومن اما این از اون شیلتونه هم بهتره. باور کن به جون خودم! این داره ارزون میده که مشتری جلب جذب کنه. پشیمون نمی‌شی.
- باشه یه بار می‌برم امتحان می‌کنم.

(چشمتون روز بد نبینه.

  • صابر راستی کردار

یه سوپر مارکت نزدیک خانه است که دو تا عادت شیرین داره:

اول اینکه خرده قیمت کالاهاش رو سعی می‌کنه رند کنه به سمت پایین! مثلا شیر مشمایی که قیمتش ۱۶۰۰ هست میده ۱۵۰۰. حتی وقتی بهش ۱۰۰ تومنی هم می‌دی قبول نمی‌کنه! در صورتی که خیلی از سوپر مارکت‌ها مثلا بشود ۲۵٬۱۰۰ تومان باز تا قران آخرش را هم می‌گیرند. اشکالی هم ندارد چون حلال است. به قول یه بنده خدایی بیشتر نگیرند کمتر پیشکش!

  • صابر راستی کردار

برخی‌ها را که می‌بینی، به یاد برگ‌های خشکیده‌ای می‌افتی که صدای خرد شدنشان در زیر پاهای مردم، موسیقی اندوهناک تحقیر را می‌نوازد. آنهایی که ماندن بر شاخه‌های صبوری را تاب نیاوردند و دل به دریای تاریکی سپردند. آیا برگ افتاده‌ای هست که به شاخه باز گردد؟

  • ۲ نظر
  • ۱۳ خرداد ۹۶ ، ۲۲:۱۷
  • صابر راستی کردار
پرواز

بیایید تصور کنیم که کاری زیباتر از پرواز در این دنیا نداریم. چیزی که ما آدم‌ها به تنهایی (بدون ابزار) قادر به انجامش نیستیم برای پرنده‌ها بدیهی‌ترین امر ممکن است. حتی بدون آن زنده نمی‌مانند یا لااقل نامش دیگر زندگی نیست.

شرط اصلی پرنده‌ها برای انتخاب شریک در درجه نخست، پرواز است. اگر پرنده‌ای قادر به انجامش نباشد (به مفهوم کلی آن) احتمالا تنها می‌ماند. شاید در بین انسان‌ها نیز مهمترین موضوع در انتخاب شریک، همین پرواز باشد.

  • ۸ نظر
  • ۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۲۵
  • صابر راستی کردار
دیوار و طاقچه

داشتم دنبال یه چیز جدید برای روی دیوار وبلاگ می‌گشتم که به موضوعات جالبی برخوردم.

اولیش موضوع نقاشی روی دیوار بود. شاید مردم این کار را برای دیوار منزل، زیاد نپسندن و یا اینکه کار بسیار پرخرجی باشه. اما خب اگر هم طرحش ساده باشه و هم قیمتش پایین، به نظر من ارزش فکر کردن و پرداختن داره. مثلا این طرح رو خودم پسندیدم چون عمق و رنگ‌ مناسبی داره. برای دیدن منبع هر تصویر روش کلیک کنید.

  • ۱ نظر
  • ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۲:۵۷
  • صابر راستی کردار

یکم:
می‌پرسم الان که توی ماشین هستی چرا صدای بوقی، موتوری چیزی نمیاد میگه صابر جان اینجا مردم بوق نمی‌زنن! خیلی کم در حدی که دیگه واقعا نیاز باشه. تعریف می‌‌کنه سر چهارراه در شلوغی ترافیکی صبح، پشت چراغ قرمز، ماشینیش خاموش می‌کنه و روشن نمی‌شه. چند بار تلاش می‌کنه اما نمیشه. ماشین‌های پشت سرش حالا به هر صورتی به آرومی از کنارش رد میشن و به مسیرشون ادامه میدن. نه بوقی. نه حرفی. نه فحشی! هیچ. می‌گفت تا اینکه باز چراغ قرمز شد و نزدیک سبز شدنش بالاخره ماشینم روشن شد.

دوم:
شب توی کوچه می‌بینم طرف

  • ۵ نظر
  • ۳۰ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۲۵
  • صابر راستی کردار

آدرس ایمیل:
saber.rastikerdar بر روی جی‌میل گوگل
آدرس گیت‌هاب:
github.com/rastikerdar

آخرین نظرات