صابر

چای می‌خورین یا قهوه؟

در باب حادثه اخیر سربازان

يكشنبه, ۱۳ تیر ۱۳۹۵، ۰۱:۲۰ ب.ظ

حادثه بسیار دردآور و غم انگیز بود. اما بگذارید خاطره ای از دوران خدمت (نه آموزشی) برایتان بگویم. آنجا خب بسیار دور و امکاناتش اندک بود. من تجربه سفر به دفعات با اتوبوس، هواپیما و بخشی نیز با قطار به آنجا داشتم. سفر با اتوبوس به معنای واقعی کابوس بود. راه نازیبا و بی اندازه طولانی. البته تا اینجا مشکلی نبود. مشکل بزرگتر اتفاقاتی بود که در طول مسیر رخ می داد. مثلا به سرقت رفتن ساک بزرگ یکی از پرسنل با همه مدارک و وسایلش در بین راه از صندوق! مسیر به گونه ای بود که وقتی کیفت را در صندوق می گذاشتی دیگر باید به خدا می سپردی. در طول مسیر هم افراد زیادی پیاده و سوار می شدند. اما اتفاق اصلی این بود:


بخش عمده ای از مسیر که سپری می شد اتوبوس ناگهان در میانه راه در یکی از شهر، بخش یا روستاها توقف می کرد و عملیات مخفیانه ای رو آغاز می کرد. این عملیات اگر در شب و در کنار جاده بود که کل برق آن قسمت قطع و تاریک می شد تا چیزی در هنگام عبور خودروهای عبوری قابل مشاهده نباشد. اگر روز بود که در کوچه پس کوچه ای دور افتاده و ترسناک انجام می شد. این عملیات هر بار که با اتوبوس می رفتم انجام می شد. چه عملیاتی؟

اتوبوسی که ما سوارش بودیم مخزن بزرگی از سوخت بود! عده ای با دستگاه هایی شامل لوله و پمپ و گالن و ... منتظر اتوبوس، به محض رسیدن آن مشغول به تخلیه می شدند. این کار حدود یک ساعت به طول می انجامید. تصور بفرمایید یک ساعت اتوبوس با همه مسافرانش در بین راه متوقف می شد! اگر شب بود همه را پیاده می کردند و می گفتند همین نزدیکی بچرخید تا کار تمام شود. این توقف جدای از توقف های مرسوم بین جاده ها برای نماز و نهار و شام بود. مثلا شب که همه جا تاریک می شد پیش خودم می گفتم خب این که هیچ امنیتی ندارد! نه یک جای معمولی ها! بین راه! اما من باز هم با این مشکلی نداشتم. بدتر از اون زمان صبح بود که همه مسافران (زن و کودک و مرد و پیر و جوان) باید در اتوبوس می ماندند مگر به جهت استفاده از سرویس غیربهداشتی تا این عملیات تخلیه سوخت انجام شود. سرویس غیربهداشتی از آن جهت که نه توی ساختمان بلکه یک گوشه ای با ... دیگر نگویم بهتر است! بوی بد فاضلاب و اعتیاد که همه جا را پر کرده بود. بماند فقر و محرومیت دردآور مردمان بیچاره.
باز هم تا اینجایش مشکلی نبود! آن چیزی که وحشتناک بود و من سعی می کردم حین انجامش از اتوبوس فاصله بگیرم، کارِ کاملا غیر اصولی و هردمبیلیِ این افراد بود که هر لحظه ممکن بود کل اتوبوس (با همه مسافران درونش) و گالن ها و انبار و ... را بفرستد روی هوا. زمین پر شده بود از مایعاتی که تنها یک ته سیگار چاشنی اش می بود. باز هم جالب این که خیلی ها شاید یک متری این ها مشغول سیگار کشیدن بودند انگار نه انگار!

پیش خودم می گفتم حال اگر منفجر شود و این همه انسان داخل و بیرون از اتوبوس بسوزند نهایت اتفاقی که بیفتد اینست چند تا خبر از آن منتشر می شود (اگر بشود) و مسئولان نیز مثلا اظهار تاسف می کنند و دستور پیگیری می دهند و باز همان آش و همان کاسه و روز از نو. چرا که این کار همیشه انجام می شد و برای مردم هم عادی شده بود و بعید می دانم نیروی انتظامی و تعاونی های مسافربری از ماجرا بی خبر می بودند. می خواهم بگویم زمانی که این خبر حادثه را شنیدم اگر چه بسیار ناراحت شدم اما به هیچ وجه متعجب نشدم و به نظرم این اتفاق چون مربوط به سربازان بود اینقدر رسانه ای شد.

متاسفانه بی شمار مشکل در این میهن عزیز وجود دارد که به سختی می توان دورنمای مثبتی لااقل به زودی برای رفع کاملشان متصور بود. یکیش همین بحث قاچاق یا تخلفات رانندگان و ...

امیدوارم مسئولان پشتِ میز نشین بیشتر قدر زحمات و جان نیروهای خدوم و جان برکف امنیتی، انتظامی و کلا مسلح و همه اقشار به ویژه مردم صادق و مظلوم کشور را بدانند و با برنامه ریزی علمی و تصمیمات مدبرانه تلاش بیشتری برای جلوگیری از به هدر رفتن منابع کشور نمایند!


بخشی از ماجراهای سربازی من را در اینجا بخوانید.
  • صابر راستی کردار

اجتماعی

سربازی

نظرات (۱)

سلام
خب شد خودت یه بار پیگیر این قضیه بشی و لااقل یه اعتراض خشک و خالی بکنی؟
پاسخ:
شرایطش فراهم نبود :)

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی
آخرین نظرات