صابر

چای می‌خورین یا قهوه؟

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سربازی» ثبت شده است

بخشی از خدمت رو من منتقل شدم به تهران. توی تهران تجربه همکاری با آدمای جدید خیلی لذت بخش بود. یکی از پرسنل نازنین یگان بیش از سایرین مبادی ادب و احترام بود. توی بخش مربوط به کتاب و نشر و این چیزا کار می‌کرد. بعد از کار در راه منزل هم‌مسیر بودیم و سرویسمان یکی بود. یک شب نگهبانی به هم خوردیم و من توفیق پیدا کردم ساعاتی رو در کنارش به گفتگو سپری کنم.

تلویزیون روشن بود که دیدم بعضا از برنامه‌های برخی شبکه‌ها سوال می‌پرسد. گفتم ظاهرا شما علاقه‌ای به شبکه‌های وطنی ندارید که گفت ما اصلا تلویزیون نداریم! تعجب کردم. گفتم چطور؟

  • ۳ نظر
  • ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۱۴:۲۳
  • صابر راستی کردار

حادثه بسیار دردآور و غم انگیز بود. اما بگذارید خاطره ای از دوران خدمت (نه آموزشی) برایتان بگویم. آنجا خب بسیار دور و امکاناتش اندک بود. من تجربه سفر به دفعات با اتوبوس، هواپیما و بخشی نیز با قطار به آنجا داشتم. سفر با اتوبوس به معنای واقعی کابوس بود. راه نازیبا و بی اندازه طولانی. البته تا اینجا مشکلی نبود. مشکل بزرگتر اتفاقاتی بود که در طول مسیر رخ می داد. مثلا به سرقت رفتن ساک بزرگ یکی از پرسنل با همه مدارک و وسایلش در بین راه از صندوق! مسیر به گونه ای بود که وقتی کیفت را در صندوق می گذاشتی دیگر باید به خدا می سپردی. در طول مسیر هم افراد زیادی پیاده و سوار می شدند. اما اتفاق اصلی این بود:

  • صابر راستی کردار

saber.rastikerdar بر روی جی‌میل گوگل
github.com/rastikerdar
twitter.com/rastikerdar