صابر

چای می‌خورین یا قهوه؟
رویاهای پرنده‌ای

رویاهای پرنده‌ای

چهارشنبه, ۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۴۴ ب.ظ

شب یکم:
دراز کشیده بودم که ناگهان دو تا پرندهٔ غاز جثهٔ زیبا، کنارم به استراحت و تماشا نشستند. تقریبا در آغوشم بودند. همینطور که دست بر سر یکی از آنها می‌کشیدم چند تا پرنده کوچک دیگر هم مهمان دست‌ها و پاهایم شدند. و باز هم دسته‌ای دیگر. پرنده‌های گوناگون. رنگ‌های مختلف. اسم‌هایشان را نمی‌شناختم.

شب دوم:
درون یک اتاق ناآشنا، با نورِ نه چندان زیاد، کنار یک میزِ تقریبا بزرگ با تعدادی پرنده ریز و درشت، ایستاده بودم. برخی شاد و سرحال مشغول بازی، و برخی پیر و مریض در حال مرگ بودند. مبهوت و نگران به تماشا بودم که ناگهان پرنده‌ای را دیدم با منقاری کوچک انگشتانم را سوی خودش می‌کشد. انگار که می‌خواست چیزی نشانم دهد. تا آن سوی میز همراهش شدم. پرنده‌ای بدحال را دیدم که نیمی از پیکرش در انتهای میز آویزان بود. با عجله او را گرفتم و روی میز گذاشتم.

این دو تا خواب رو تو این چند شب دیدم. اگر باز هم دیدم می‌نویسم.

پ.ن منبع تصویر
پ.ن۲ امشب خواب عقاب دیدم!

  • صابر راستی کردار

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی

آدرس ایمیل:
saber.rastikerdar بر روی جی‌میل گوگل
آدرس گیت‌هاب:
github.com/rastikerdar

آخرین نظرات