صابر

چای می‌خورین یا قهوه؟

تو هم به چیزی که من فکر می‌کنم فکر می‌کنی؟

جمعه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۶، ۰۶:۵۳ ق.ظ

- تو هم اون چیزی که من می‌بینم رو می‌بینی؟
- تو هم اون چیزی که من می‌شنوم رو می‌شنوی؟
- تو هم ...

داشتم به این فکر می‌کردم چجوری ممکنه دو نفر بتونن به همچین حالتی برسند؟ اصلا چنین چیزی ممکنه؟ خب هم بلی هم خیر! بیشتر خیر! بیایید یک مرحله به عقب‌ برگردیم. یا بهتر بگم مسئله رو واقعی‌تر یا به نوعی ساده‌تر کنیم:

- این آهنگ فوق‌العاده هست. خیلی دوستش دارم. دوستش داری؟
- این کتاب عالیه. تک تک جملاتش رو با لذت می‌خونم. خوندی؟
- این منظره چقدر زیباست. اینطور نیست؟
- این غذا ...

خب اینجا در حالت خوشبینانه طرف مقابل هم با درصدی کم یا بیش با شما هم‌نظر می‌شه. اما به این معنا نیست که لزوما برداشت یا نوع لذت و یا همراهی هم عینا برابر باشه. من هم این موسیقی رو دوست دارم اما به فلان دلیل. ممکنه هر دو حتی برای یک خاطره از آن لذت ببرند اما باز هم نوع لذت بسته به بی‌شمار پارامتر می‌تونه متفاوت باشه. به هر حال خروجی، هماهنگی دو طرفه.

این میشه همان اشتراک سلیقه یا شاید تفاهم یا هر چی که اسمشو بذاریم. تا اینجا مشکلی نیست. همه چی به نظر خوب میاد. مثلا می‌گیم این دو نفر چقدر با هم مَچ هستند. چقدر به هم میان. چقدر با هم خوبن و ... در واقع ایده‌آل هم همینه. یک شراکت، دوستی یا زندگی خوب و شیرین.

اما آیا مرحلهٔ بالاتری هم داریم؟ اصلا بالاتر از این فایده‌ای هم دارد؟ مگر می‌شود دو نفر در ذهنشان یک چیز را ببینند؟ دو نفر از یک جمله یک معنا رو برداشت کنند؟ دو نفر یک احساس مشترک و واحدی رو در موضوعی پیدا کنند؟ و ...

به نظر دو حالت (و شاید بیشتر) قابل تصور باشه:

۱. شناخت (مهندسی ذهن): این که شما طرف مقابل رو سعی می‌کنی به خوبی و به درستی بشناسی. این نوع شناختن، بیش از حالات و رفتار، معطوف به ذهن یا تفکر طرف مقابل باشه. این غذا رو دوست دارد به این دلیل و آن دلیل و هزار دلیل. او چگونه زیسته. چگونه بزرگ شده. چگونه فکر می‌کنه و تقریبا همه چیز را باید بدانی. هنر، خلق و خو و همه چیز. حال باید سعی کنی زندگی به جای او را تمرین کنی. احساساتش را به نوعی شبیه‌سازی کنی. اگر هم نکنی لااقل بفهمی. و نهایتا به تدریج با آگاهی از خط فکری او بتونی ذهنش را بخوانی تا در نتیجه پیش‌بینی‌ها یا حدس‌هایت درست از آب دربیاید. نتیجهٔ خوب چی میشه؟ رضایت بی حد و حصر، عجیب یا فوق‌العاده طرف مقابل! یه جور از خود بی خود شدن! نتیجه بد چی میشه؟ کنترل، تسلط، قدرت، ترس، ناامنی و ... توی فیلم‌ها هم احتمالا دیدین که مثلا برای شناختن فلان فرد، طرف مجبور شده مدتی رو مثل او زندگی کنه یا چیزی شبیه به این.

۲. مسیر متعالی: خب این حالت توضیحش سخته. تو این حالت دو نفر باید دقیقا در یک خط فکری قرار داشته باشند. خط فکری نه به صورت زبانی و ظاهری بلکه عمیق و باطنی. خط فکری می‌تونه مثلا مکتب فکری باشه. اینجا دیگه اوضاع متفاوت هست. بسیاری از مسائل در حالت قبلی در اینجا بی‌معنی یا بی‌اهمیت می‌شوند. در واقع دو طرف از دستگاه عالم ماده بیرون آمده و به عالم اندیشه یا معنا پرتاب می‌شوند. تو این حالت بر خلاف روش مهندسی ذهن شما حدس نمی‌زنید که او چه چیزی را می‌بیند بلکه خودتان عینا همان چیزی را می‌بینید که او می‌بیند. لااقل قریب به آن. اینجا شما فرد دیگری نیستید بلکه یک حقیقت واحد می‌شوید.

طبیعتا این یک تحلیل غیر علمی و ناپخته یا خام ذهنی بود. ممکن هست همه یا بخشی از آن [کاملا] اشتباه باشد.

  • صابر راستی کردار

اجتماعی

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
تجدید کد امنیتی

آدرس ایمیل:
saber.rastikerdar بر روی جی‌میل گوگل
آدرس گیت‌هاب:
github.com/rastikerdar

آخرین نظرات
زرگر بغدادی اثر کمال‌الملک